حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
277
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
عبد اللّه جوينى كه از صاحبديوان خراسان ابو الفضل سورى بن المعتزّ و بيدادهاى او و ساير عمّال غزنويان بجان آمده و محرمانه با سلاجقه ساخته بود . طغرل پس از ورود بنيشابور ابو القاسم جوينى را به خدمت خود گرفت و بعدها يعنى در سال 436 او را بوزارت خود برداشت . بعد از اين واقعهء مهمّ سلطان مسعود تا اوايل سال 430 از خود حركتى نشان نداد فقط در اين تاريخ از غزنين بجانب بلخ حركت كرد . تركمانان اين حوالى چون از نهضت سلطان خبر يافتند از جلوى اردوى او كوچ كردند و راه بيابان پيش گرفتند . شكست سباشى عموم مدّعيان سلطان مسعود را بسركشى واداشت از آن جمله بورىتكين پسر ايلك نصر خان در ماوراء النّهر عاصى شد و خوارزم نيز كه از سال 426 يعنى از بعد از قتل هارون بن التونتاش به تصرف برادر او ابو العبّاس خندان درآمده و از حوزهء اقتدار مسعود خارج شده بود با سلاجقه دست يكى داشت و بيم آن ميرفت كه پس از خراسان غربى و رى و جبل ( كه علاء الدّولهء كاكويه آنها را مسخر خود كرده بود ) ماوراء النّهر و خوارزم نيز يكسره از دست غزنويان بدر رود . مسعود بناچار پس از تعمير پلى كه در نزديكى ترمذ بين خراسان و ماوراء - النّهر قرار داشت از جيحون گذشت و به عقب بورىتكين روان شد و خواجه احمد عبد الصّمد را در جوزجانان و حوالى بلخ گذاشت در موقعى كه مسعود بحوالى چغانيان رسيده بود تركمانان سلجوقى بتحريك ابو العبّاس خندان از بيابان برگشتند و از راه سرخس به طرف جوزجانان و بلخ پيش راندند . احمد عبد الصّمد اين پيشآمد را بسلطان نوشت و به او فهماند كه ممكن است سلاجقه قصد بريدن پل ترمذ را داشته باشند و اگر اين كار بدست ايشان انجام يابد مراجعت سلطان مشكل خواهد شد . مسعود بسرعت عقب نشست و در عرض دو هفته خود را بترمذ رساند و يبغو برادر طغرل و داود كه در نيشابور مستقرّ شده بودند از سلطان طلب پوزش كرد . مسعود بار ديگر عذر سلاجقه را پذيرفت و پس از بستن قرارى با او براى دفع دو برادر يبغو از راه هرات بطوس آمد ليكن تركمانان با وجود قبول فرمانبردارى سلطان